Вход на сайт

Просмотр новости

Найдите то, что Вас интересует

تنگه هرمز؛ میدان تقابل ایران و آمریکا و آینده نظم امنیتی منطقه

Дата публикации: 16-08-2026 19:07:08

به عنوان سوال ابتدایی، جناب دکتر صمدی افشار، اگر بخواهیم تحولات اخیر ایران و آمریکا را فراتر از یک اختلاف مقطعی بررسی کنیم، آیا آنچه امروز شاهد آن هستیم را باید ادامه سیاست «فشار حداکثری» آمریکا دانست یا ورود روابط دو کشور به مرحله‌ای متفاوت از تقابل؟
به نظر من شرایط کنونی را نمی‌توان صرفاً ادامه همان الگوی سنتی تحریم و فشار اقتصادی دانست. در سال ۲۰۲۶، فشار اقتصادی، اختلافات بر سر توافق، اقدامات نظامی و بحران امنیت دریایی عملاً در یکدیگر ادغام شده‌اند. همین مسئله باعث شده تقابل تهران و واشنگتن از یک مناقشه عمدتاً اقتصادی و دیپلماتیک، به یک مسئله امنیتی با پیامدهای منطقه‌ای و جهانی تبدیل شود. اکنون موضوعاتی مانند تنگه هرمز و امنیت کشتیرانی مستقیماً وارد محاسبات سیاسی دو طرف شده‌اند.
یکی از مسائل مهم در شرایط فعلی، اختلاف دو طرف درباره اجرای تفاهم‌های اخیر است. از نگاه شما، چرا مسئله «اجرای تعهدات» تا این اندازه تعیین‌کننده شده است؟
چون مسئله اصلی دیگر فقط محتوای توافق نیست، بلکه میزان اعتماد به اجرای آن است. مقام‌های ایرانی در روزهای اخیر آمریکا را به نقض تفاهم ژوئن متهم کرده و تأکید کرده‌اند که تا زمانی که این روند متوقف و درباره خسارت‌های ناشی از آن تعیین تکلیف نشود، بازگشت به مذاکرات مستقیم دشوار خواهد بود. در مقابل، واشنگتن روایت متفاوتی از تعهدات و شرایط توافق ارائه می‌کند. بنابراین، اختلاف بر سر «تفسیر تعهدات» به یکی از موانع اصلی تبدیل شده است.
 آیا می‌توان گفت تحریم‌ها در تغییر رفتار ایران موفق بوده‌اند، یا اینکه نتیجه آن‌ها بیشتر افزایش هزینه‌های اقتصادی و تعمیق تقابل سیاسی بوده است؟
تحریم‌ها بدون تردید هزینه‌هایی برای اقتصاد ایران ایجاد کرده‌اند، اما ارزیابی موفقیت آنها باید با توجه به هدف اعلام‌شده آمریکا انجام شود. اگر هدف، تغییر اساسی در محاسبات راهبردی ایران بوده باشد، استمرار اختلافات نشان می‌دهد که تحریم به‌تنهایی نتوانسته چنین نتیجه‌ای ایجاد کند. حتی می‌توان استدلال کرد که تداوم فشار اقتصادی، ایران را به سمت تقویت روابط با شرکای غیرغربی، افزایش اتکا به ظرفیت‌های داخلی و استفاده بیشتر از ابزارهای ژئوپلیتیکی سوق داده است. بنابراین، تحریم ممکن است توان اقتصادی یک کشور را تحت فشار قرار دهد، اما الزاماً به معنای تغییر محاسبات راهبردی آن کشور نیست.
 
آقای دکتر بابک صمدی افشار، در شرایطی که هم‌زمان بحث تحریم، درگیری نظامی و محدودیت‌های دریایی مطرح است، آیا تنگه هرمز را باید یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ژئوپلیتیکی ایران در برابر فشار آمریکا دانست؟
 تنگه هرمز بدون تردید یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های ژئوپلیتیکی ایران است؛ اما اهمیت آن فقط به ایران محدود نمی‌شود و مستقیماً با امنیت انرژی جهان ارتباط دارد. اتفاقاً همین وابستگی متقابل باعث شده هرمز به یک اهرم بازدارندگی بسیار حساس تبدیل شود. ایران می‌داند که هرگونه بحران طولانی در این منطقه هزینه جهانی دارد و آمریکا نیز نمی‌تواند پیامدهای اقتصادی آن را نادیده بگیرد. وضعیت فعلی و تلاش‌های دیپلماتیک برای تعیین شرایط بازگشایی هرمز نشان می‌دهد این تنگه اکنون در مرکز محاسبات سیاسی دو طرف قرار گرفته است.
 
 اگر فشار آمریکا از سطح تحریم و فشار سیاسی فراتر برود، آیا احتمال تبدیل این وضعیت به یک تقابل گسترده‌تر وجود دارد؟
این احتمال را نمی‌توان نادیده گرفت، اما نباید آن را اجتناب‌ناپذیر دانست. خطر اصلی در چنین شرایطی «چرخه اقدام و واکنش» است؛ یعنی هر اقدام برای افزایش فشار می‌تواند با اقدام متقابل مواجه شود و در نهایت کنترل بحران دشوارتر شود. به‌خصوص اکنون که مسئله کشتیرانی در خلیج فارس و دریای سرخ نیز درگیر بحران شده است. گزارش‌های همین روزها از ادامه حملات به کشتی‌ها و هم‌زمان کاهش امیدها به یک توافق سریع حکایت دارد. بنابراین، مهم‌ترین مسئله در مقطع کنونی جلوگیری از تبدیل فشار سیاسی و اقتصادی به یک تقابل منطقه‌ای کنترل‌ناپذیر است.
 
با توجه به اینکه آمریکا حتی در هفته‌های اخیر نیز به اعمال تحریم‌های جدید علیه شبکه‌های مالی و نفتی مرتبط با ایران ادامه داده است، آیا می‌توان گفت واشنگتن همچنان معتقد است فشار اقتصادی می‌تواند ایران را به تغییر محاسبات راهبردی خود وادار کند؟
به نظر می‌رسد تحریم همچنان یکی از ابزارهای اصلی سیاست آمریکا در قبال ایران است. وزارت خارجه آمریکا در ۷ اوت ۲۰۲۶ نیز از اقدامات جدید برای محدود کردن مسیرهای مالی مرتبط با ایران خبر داد. اما مسئله مهم این است که میان افزایش هزینه اقتصادی و تغییر رفتار راهبردی تفاوت وجود دارد. تحریم می‌تواند فشار قابل توجهی ایجاد کند، اما اگر طرف مقابل آن را بخشی از یک راهبرد بلندمدت برای تضعیف خود بداند، ممکن است به جای عقب‌نشینی، به سمت افزایش تاب‌آوری اقتصادی و امنیتی حرکت کند. بنابراین سؤال اساسی این است که آیا ادامه تحریم‌ها واقعاً مسیر مذاکره را هموار می‌کند یا خود به عاملی برای عمیق‌تر شدن تقابل تبدیل می‌شود.
 
جناب دکتر صمدی افشار، در ماه‌های اخیر، مسئله تحریم از یک موضوع صرفاً اقتصادی فراتر رفته و با موضوعاتی مانند محاصره بنادر و امنیت کشتیرانی نیز گره خورده است. این تغییر چه معنایی برای آینده تقابل ایران و آمریکا دارد؟
این تغییر بسیار مهم است. در صورتی که فشار اقتصادی با اقدامات نظامی و محدودیت‌های دریایی هم‌زمان شود، دیگر نمی‌توان بحران را صرفاً «جنگ تحریم‌ها» نامید؛ بلکه با یک تقابل چندلایه مواجه هستیم. بر اساس گزارش‌های اخیر، توافق موقت ژوئن که قرار بود به توقف درگیری‌ها، کاهش محدودیت‌های دریایی و ادامه مذاکرات منجر شود، در ژوئیه عملاً فروپاشید و اکنون تلاش‌ها برای احیای آن با بن‌بست مواجه شده است. این وضعیت نشان می‌دهد که فاصله میان فشار و تقابل مستقیم می‌تواند بسیار شکننده باشد.
 
از نگاه ایران، مهم‌ترین درس تجربه اخیر در رابطه با مذاکره و توافق با آمریکا چیست؟
مهم‌ترین مسئله، قابل اتکا بودن تعهدات متقابل است. در شرایط فعلی، تهران می‌گوید آمریکا باید تحریم‌ها و محدودیت‌های اعمال‌شده را برطرف کند و در مقابل واشنگتن بر اجرای تعهدات مورد نظر خود از سوی ایران تأکید دارد. رویترز در ۱۲ اوت گزارش داد که تلاش‌ها برای احیای توافق موقت ژوئن پیشرفت قابل توجهی نداشته و دو طرف همچنان درباره شروط اصلی اختلاف دارند. بنابراین از نگاه ایران، مذاکره زمانی می‌تواند نتیجه‌بخش باشد که توافق صرفاً روی کاغذ باقی نماند و برای اجرای تعهدات طرفین سازوکار روشن و قابل اتکایی وجود داشته باشد.
 
اگر سیاست فشار اقتصادی و سیاسی آمریکا ادامه پیدا کند، آیا ایران نیز ممکن است از ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی خود برای افزایش بازدارندگی استفاده کند؟
 
ایران طبیعتاً مانند هر کشور دیگری ابزارهای مختلفی برای تأمین منافع و امنیت ملی خود در اختیار دارد؛ اما باید میان بازدارندگی و تشدید کنترل‌نشده بحران تفاوت قائل شد. موقعیت ایران در خلیج فارس و اهمیت تنگه هرمز به این کشور وزن ژئوپلیتیکی قابل توجهی می‌دهد. در شرایط فعلی نیز اختلاف بر سر بازگشایی هرمز به یکی از محورهای اصلی مذاکرات تبدیل شده است. بنابراین، حتی بدون ورود به سناریوهای نظامی، صرفِ اهمیت ژئوپلیتیکی این آبراه در محاسبات آمریکا و ایران یک عامل مهم بازدارنده محسوب می‌شود.
 
با توجه به شرایط فعلی، آیا می‌توان گفت سیاست «فشار تا تقابل» آمریکا در مورد ایران به نقطه‌ای رسیده که ادامه آن می‌تواند هزینه‌هایی برای خود آمریکا نیز ایجاد کند؟
بله، این مسئله قابل توجه است. فشار بر ایران فقط برای ایران هزینه ایجاد نمی‌کند؛ اگر بحران به مسیرهای انرژی و کشتیرانی سرایت کند، اقتصاد جهانی و در نتیجه اقتصاد آمریکا نیز از افزایش قیمت انرژی و اختلال در تجارت آسیب می‌بیند. در روزهای اخیر نیز نگرانی درباره آینده بازگشایی تنگه هرمز باعث افزایش قیمت نفت شده است؛ رویترز در ۹ اوت از رشد حدود پنج‌درصدی قیمت نفت در واکنش به افزایش ابهام درباره بازگشایی این مسیر خبر داد. بنابراین واشنگتن در ادامه سیاست فشار باید میان هزینه‌ای که می‌خواهد به ایران تحمیل کند و هزینه‌ای که ممکن است در نتیجه گسترش بحران متحمل شود توازن برقرار کند.
 
با توجه به اینکه آمریکا مدعی «کنترل کامل» بر تنگه هرمز شده، آیا واقعاً می‌توان گفت واشنگتن کنترل این آبراه را در اختیار گرفته است؟
خیر؛ باید میان برتری نظامی و کنترل عملیاتی و پایدار یک آبراه بین‌المللی تفاوت قائل شد. دونالد ترامپ در ۱۲ اوت ۲۰۲۶ مدعی شد آمریکا «کنترل کامل» تنگه هرمز را در اختیار دارد، اما هم‌زمان ایران همچنان بر نقش خود در کنترل عبورومرور تأکید می‌کند. بنابراین وضعیت فعلی را دقیق‌تر باید یک رقابت بر سر کنترل و آزادی کشتیرانی دانست، نه انتقال قطعی حاکمیت یا کنترل تنگه به آمریکا. از منظر راهبردی نیز حتی برتری نیروی دریایی آمریکا به معنای حذف توان ایران برای ایجاد اختلال در تردد دریایی نیست؛ زیرا تنگه در مجاورت سواحل ایران قرار دارد و تهران ابزارهای مختلفی برای اثرگذاری بر امنیت کشتیرانی در اختیار دارد.
 
چرا تنگه هرمز تا این اندازه برای آمریکا، ایران و اقتصاد جهانی اهمیت دارد؟
اهمیت هرمز فقط نظامی نیست؛ این تنگه یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان است. هرگونه اختلال در آن می‌تواند عرضه نفت و فرآورده‌های انرژی را تحت تأثیر قرار دهد و در نتیجه بر قیمت انرژی، هزینه حمل‌ونقل و حتی تورم جهانی اثر بگذارد.
اهمیت این موضوع در بحران فعلی به‌وضوح دیده شده است. اداره اطلاعات انرژی آمریکا گزارش کرده که اختلال در جریان نفت از طریق هرمز در سال ۲۰۲۶ باعث نوسان شدید قیمت نفت شده و عدم قطعیت درباره بازگشایی تنگه، بازار انرژی را تحت فشار قرار داده است. بنابراین هرمز را باید هم‌زمان یک گلوگاه ژئوپلیتیکی، اقتصادی و امنیتی دانست.
آیا ایران از نظر حقوق بین‌الملل می‌تواند عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز را محدود یا متوقف کند؟
این موضوع کاملاً وابسته به وضعیت حقوقی و شرایط عملیاتی عبورومرور است و نمی‌توان با یک جمله ساده گفت «ایران هر زمان بخواهد می‌تواند تنگه را ببندد». در حقوق دریاها، اصل عبور بی‌ضرر و مقررات مربوط به تنگه‌های مورد استفاده برای کشتیرانی بین‌المللی اهمیت ویژه‌ای دارند.از طرف دیگر، ایران همواره بر حقوق حاکمیتی و امنیتی خود در آب‌های مجاور تأکید کرده است. به همین دلیل، اختلاف اصلی میان تهران و واشنگتن فقط بر سر یک مسیر دریایی نیست؛ بلکه به تفسیر حقوقی از آزادی کشتیرانی، امنیت ملی و حاکمیت دولت ساحلی نیز مربوط می‌شود.در بحران کنونی نیز آمریکا خواستار باز بودن همه خطوط کشتیرانی و عبور کشتی‌ها بدون محدودیت شده، در حالی که ایران بر نقش خود در مدیریت عبورومرور تأکید دارد.
 
آیا فشار نظامی آمریکا توانسته ایران را وادار به عقب‌نشینی از موضع خود درباره تنگه هرمز کند؟
شواهد موجود چنین نتیجه قطعی‌ای را تأیید نمی‌کند. اتفاقاً تحولات هفته‌های اخیر نشان داده که فشار نظامی به‌تنهایی نتوانسته اختلاف اصلی بر سر هرمز را حل کند.در اوایل اوت، مذاکراتی با میانجیگری عمان درباره سازوکار مدیریت تردد در تنگه مطرح شد و حتی پیشنهادهایی درباره کنترل ورود کشتی‌ها و نظارت بر تردد خروجی مطرح شد؛ اما تا ۱۲ اوت، مذاکرات برای احیای توافق موقت ایران و آمریکا عملاً بدون پیشرفت جدی گزارش شده بود. بنابراین می‌توان گفت بحران از یک مسئله صرفاً نظامی عبور کرده و به یک مذاکره چندلایه درباره امنیت، حاکمیت، کشتیرانی و امتیازات متقابل تبدیل شده است.
 
نقش عمان در این بحران چیست و چرا این کشور می‌تواند میان ایران و آمریکا میانجی مؤثری باشد؟
عمان به دلیل روابط هم‌زمان با ایران و آمریکا، یکی از معدود بازیگرانی است که می‌تواند کانال ارتباطی میان تهران و واشنگتن را حفظ کند؛ به‌خصوص در شرایطی که روابط مستقیم دو طرف بسیار پرتنش است.
در هفته‌های اخیر نیز عمان در تلاش برای ایجاد سازوکاری جهت مدیریت عبورومرور در تنگه هرمز فعال بوده است. مذاکرات تهران و مسقط درباره اصول و سازوکارهای عملیاتی برای کشتیرانی امن نشان می‌دهد که عمان تلاش می‌کند اختلاف را از مسیر مذاکره فنی و دیپلماتیک مدیریت کند. اهمیت عمان در اینجا دقیقاً در همین نقش است: نه جایگزین ایران و آمریکا، بلکه واسطه‌ای برای کاهش هزینه تقابل مستقیم میان آنها.
 
با توجه به ادعاهای متقابل تهران و واشنگتن درباره کنترل تنگه هرمز، آیا این اختلاف بیشتر جنبه نظامی دارد یا به یک جنگ روایت‌ها تبدیل شده است؟
هر دو بُعد هم‌زمان وجود دارد، اما در شرایط فعلی جنگ روایت‌ها بخشی از همان رقابت راهبردی است. آمریکا تلاش می‌کند با تأکید بر برتری دریایی خود، این پیام را منتقل کند که می‌تواند آزادی کشتیرانی را تضمین کند؛ در مقابل، ایران با تأکید بر کنترل جغرافیایی و امنیتی خود بر تنگه، می‌خواهد نشان دهد که بدون توافق با تهران، بازگشت کامل کشتیرانی به وضعیت عادی امکان‌پذیر نیست.این مسئله در ۱۳ اوت به شکل آشکاری دیده شد؛ در حالی که ترامپ از «کنترل کامل» آمریکا بر هرمز سخن گفت، مقام‌های ایرانی نیز این ادعا را رد کرده و بر کنترل ایران تأکید کردند. بنابراین، مسئله فقط این نیست که چه کسی قدرت نظامی بیشتری دارد؛ مسئله این است که کدام طرف می‌تواند شرایط سیاسی و امنیتی عبورومرور را تعیین کند.
آیا بسته ماندن یا محدود شدن تردد در تنگه هرمز می‌تواند در بلندمدت جایگاه ایران را در اقتصاد انرژی جهان تضعیف کند؟
 
بله، این یک ریسک جدی است؛ اما اثر آن دوطرفه است. ایران از یک طرف می‌تواند از هرمز به‌عنوان اهرم فشار ژئوپلیتیکی استفاده کند، اما از طرف دیگر ادامه اختلال در این مسیر می‌تواند به کاهش درآمدهای صادراتی، افزایش فشار اقتصادی و تشویق کشورهای منطقه به توسعه مسیرهای جایگزین منجر شود.داده‌های EIA نشان می‌دهد جریان نفت از هرمز در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۶ نسبت به فصل قبل تقریباً ۳۰ درصد کاهش داشته است. این موضوع نشان می‌دهد که اختلال در هرمز فقط یک مسئله نظامی نیست و مستقیماً به ساختار بازار انرژی جهانی منتقل می‌شود. بنابراین، هرمز برای ایران یک اهرم قدرت است، اما استفاده طولانی‌مدت از آن بدون توافق سیاسی می‌تواند هزینه‌هایی برای خود ایران نیز ایجاد کند.
آیا آمریکا می‌تواند بدون همکاری ایران، مسیرهای جایگزینی برای صادرات نفت خلیج فارس ایجاد کند؟
می‌تواند بخشی از جریان انرژی را از مسیرهای جایگزین منتقل کند، اما جایگزین کردن کامل هرمز در کوتاه‌مدت بسیار دشوار است. زیرساخت‌های خط لوله و پایانه‌های صادراتی جایگزین ظرفیت محدودی دارند و نمی‌توانند به‌سادگی تمام حجم انرژی عبوری از هرمز را جبران کنند.به همین دلیل، حتی اگر آمریکا از نظر نظامی توانایی محافظت از کشتی‌ها یا باز کردن مسیر را داشته باشد، حل پایدار مسئله هرمز بدون یک سازوکار سیاسی دشوار خواهد بود.این مسئله در بازار نفت هم منعکس شده است؛ در ۱۳ اوت، با وجود ادامه تنش‌ها، قیمت نفت برنت به حدود ۸۷ دلار رسید، اما بازار همچنان نسبت به تحولات هرمز و مذاکرات ایران و آمریکا حساس باقی مانده است.
 
چرا مذاکرات ایران و آمریکا با وجود میانجیگری عمان همچنان به نتیجه قطعی نرسیده است؟
مشکل اصلی این است که اختلافات دو طرف دیگر به یک موضوع محدود نیست. اکنون چند پرونده به یکدیگر گره خورده‌اند: تحریم‌ها، امنیت منطقه، مسئله هسته‌ای، حملات نظامی، جبران خسارت و وضعیت تنگه هرمز.ایران در ۹ اوت اعلام کرد تا زمانی که توافق موقت موجود نقض‌شده تلقی شود، مذاکره با آمریکا را نمی‌پذیرد. یک روز بعد نیز تهران اعلام کرد در احیای توافق موقت پیشرفتی حاصل نشده است. از طرف دیگر، درخواست‌های جدید واشنگتن برای دریافت غرامت از ایران، پیچیدگی مذاکرات را بیشتر کرده است. بنابراین مسئله اصلی کمبود کانال مذاکره نیست؛ اختلاف بر سر شروط آغاز و نتیجه مذاکرات است.
 
آیا پرونده هسته‌ای همچنان مهم‌ترین محور اختلاف ایران و آمریکا است یا تنگه هرمز جای آن را گرفته است؟
 
پرونده هسته‌ای همچنان یکی از محورهای بنیادی اختلاف است، اما در شرایط فعلی دیگر نمی‌توان بحران ایران و آمریکا را صرفاً با مسئله هسته‌ای توضیح داد.آژانس بین‌المللی انرژی اتمی همچنان گزارش‌ها و ارزیابی‌های خود درباره اجرای تعهدات پادمانی ایران را منتشر می‌کند، اما تحولات جنگی و محدودیت دسترسی‌ها، مسئله را پیچیده‌تر کرده است. گزارش ژوئن ۲۰۲۶ آژانس نیز نشان می‌داد که ارزیابی وضعیت برنامه هسته‌ای ایران همچنان یک موضوع مهم بین‌المللی است.در نتیجه، امروز با یک بحران چندلایه روبه‌رو هستیم: پرونده هسته‌ای، امنیت منطقه، حضور نظامی آمریکا، روابط ایران و اسرائیل و مسئله هرمز به هم متصل شده‌اند.
 
اگر اختلاف ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز ادامه پیدا کند، محتمل‌ترین سناریو برای آینده این آبراه چیست؟
محتمل‌ترین سناریو، در شرایط فعلی، نه بازگشت فوری به وضعیت عادی و نه الزاماً بسته‌ماندن دائمی تنگه، بلکه حرکت به سمت یک توافق موقت و مرحله‌ای برای مدیریت تردد است.دلیل این ارزیابی آن است که هر دو طرف از ادامه وضعیت موجود هزینه می‌پردازند. ایران از محدودیت صادرات و فشار اقتصادی آسیب می‌بیند و آمریکا و متحدانش نیز با افزایش هزینه انرژی و اختلال در زنجیره حمل‌ونقل مواجه‌اند. از سوی دیگر، مذاکرات از طریق میانجی‌ها همچنان مطرح است و ایران و عمان درباره سازوکارهای جدید کشتیرانی مذاکره کرده‌اند. بنابراین احتمال دارد راه‌حل نهایی شامل بازگشایی تدریجی، تعیین مسیرهای امن و ایجاد نوعی سازوکار نظارتی یا هماهنگی دریایی باشد؛ نه اینکه یکی از دو طرف به‌طور کامل موضع طرف مقابل را بپذیرد.
 
اگر آمریکا از نظر نظامی برتری قابل توجهی دارد، چرا همچنان برای بازگشایی هرمز به مذاکره نیاز دارد؟
زیرا مسئله هرمز صرفاً مسئله «توانایی نظامی برای عبور دادن کشتی‌ها» نیست؛ مسئله، ایجاد یک وضعیت پایدار و قابل پیش‌بینی برای کشتیرانی بین‌المللی است.
حتی اگر یک قدرت نظامی بتواند مسیر دریایی را به‌صورت مقطعی باز کند، تضمین امنیت دائمی کشتی‌های تجاری، کاهش ریسک بیمه و بازگرداندن اعتماد شرکت‌های کشتیرانی نیازمند یک چارچوب سیاسی است.در واقع، گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد واشنگتن و تهران هنوز بر سر شروط اساسی اختلاف دارند؛ آمریکا خواهان بازگشت آزادی کشتیرانی است، در حالی که ایران بازگشایی هرمز را به مجموعه‌ای از شروط سیاسی و امنیتی مرتبط کرده است. بنابراین قدرت نظامی می‌تواند اهرم مذاکره ایجاد کند، اما به‌تنهایی نمی‌تواند توافق پایدار تولید کند.
 
آیا ادامه بحران هرمز می‌تواند موقعیت چین را در معادله ایران و آمریکا تقویت کند؟
از نظر راهبردی، بله؛ اما نه به این معنا که چین لزوماً جایگزین آمریکا در منطقه شود.چین یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی جهان است و ثبات مسیرهای انرژی خلیج فارس برای اقتصاد آن اهمیت مستقیم دارد. ادامه بحران می‌تواند پکن را به سمت فعالیت دیپلماتیک بیشتر، تقویت روابط با کشورهای خلیج فارس و تلاش برای کاهش ریسک اختلال در انرژی سوق دهد.
با این حال، چین برای تبدیل‌شدن به بازیگر امنیتی اصلی هرمز با محدودیت‌هایی مواجه است. بنابراین نقش محتمل‌تر پکن، در کوتاه‌مدت، اقتصادی و دیپلماتیک خواهد بود تا نظامی.از این منظر، بحران هرمز می‌تواند بخشی از رقابت بزرگ‌تر میان قدرت‌های جهانی برای افزایش نفوذ در خاورمیانه باشد.
روسیه در بحران ایران و آمریکا چه نقشی می‌تواند ایفا کند؟
روسیه احتمالاً تلاش خواهد کرد از بحران برای افزایش اهرم ژئوپلیتیکی خود در برابر غرب استفاده کند، اما ورود مستقیم نظامی به تقابل ایران و آمریکا برای مسکو بسیار پرهزینه خواهد بود.مسکو می‌تواند از طریق دیپلماسی، همکاری سیاسی با تهران و استفاده از جایگاه خود در نهادهای بین‌المللی نقش‌آفرینی کند. اما باید میان «حمایت سیاسی از ایران» و «ورود مستقیم به جنگ» تفاوت گذاشت.به همین دلیل، سناریوی محتمل‌تر این است که روسیه تلاش کند در کنار ایران باقی بماند، اما از ورود به رویارویی مستقیم با آمریکا اجتناب کند.
آقای دکتر صمدی افشار آیا بحران هرمز می‌تواند باعث تغییر ساختار بازار جهانی انرژی شود؟
بله، و این شاید یکی از مهم‌ترین پیامدهای بلندمدت بحران باشد.اگر شرکت‌های انرژی و کشتیرانی به این نتیجه برسند که ریسک هرمز برای مدت طولانی بالا باقی می‌ماند، انگیزه برای سرمایه‌گذاری در خطوط لوله جایگزین، ذخایر استراتژیک، مسیرهای صادراتی جدید و منابع انرژی غیرنفتی افزایش پیدا می‌کند.اما این فرآیند نمی‌تواند در کوتاه‌مدت هرمز را جایگزین کند. گزارش اخیر Reuters نیز نشان می‌دهد بازار جهانی نفت در حال ارزیابی توان ذخایر جهانی برای تحمل یک بحران طولانی‌تر است و همچنان اختلال هرمز را یکی از ریسک‌های اصلی بازار می‌داند.
بنابراین حتی اگر بحران در نهایت پایان یابد، اثر آن بر محاسبات امنیت انرژی کشورها می‌تواند سال‌ها باقی بماند.
 
اگر بخواهیم آینده تقابل ایران و آمریکا را در سه سناریو خلاصه کنیم، چه سناریوهایی محتمل‌تر هستند؟
می‌توان سه سناریوی اصلی را در نظر گرفت:
سناریوی اول؛ توافق مرحله‌ای:دو طرف بدون حل همه اختلافات، ابتدا درباره هرمز، توقف حملات و برخی اقدامات اعتمادساز به توافق برسند و سپس سراغ پرونده‌های پیچیده‌تر بروند. این سناریو از نظر هزینه برای هر دو طرف منطقی‌ترین گزینه است.
سناریوی دوم؛ ادامه جنگ فرسایشی و فشار متقابل:در این وضعیت، نه جنگ به یک پیروزی تعیین‌کننده منجر می‌شود و نه مذاکره به توافق. نتیجه می‌تواند ادامه فشار اقتصادی، اختلال کشتیرانی و حملات محدود باشد. گزارش Reuters در ۱۲ اوت نشان می‌دهد مذاکرات برای احیای توافق موقت همچنان متوقف مانده و حملات به کشتیرانی نیز ادامه داشته است.
سناریوی سوم؛ تشدید مجدد نظامی:اگر کانال‌های دیپلماتیک کاملاً شکست بخورند و یکی از طرفین احساس کند هزینه ادامه وضعیت موجود از هزینه تشدید درگیری کمتر است، احتمال افزایش حملات وجود خواهد داشت.با توجه به شرایط فعلی، سناریوی اول و دوم از نظر تحلیلی مهم‌ترند؛ زیرا هر دو طرف هنوز ابزارهایی برای فشار دارند اما هم‌زمان با هزینه‌های سنگین ادامه بحران نیز مواجه‌اند.
 
 
آقای دکتر بابک صمدی افشار، آیا ایران توانسته تنگه هرمز را به یک ابزار بازدارندگی مؤثر در برابر آمریکا تبدیل کند، یا این اهرم در حال تبدیل‌شدن به یک نقطه آسیب‌پذیر برای خود ایران است؟
هر دو برداشت می‌تواند هم‌زمان درست باشد. هرمز برای ایران یک اهرم بازدارندگی نامتقارن است؛ زیرا تهران برای اثرگذاری بر یک مسیر حیاتی انرژی الزاماً به برتری دریایی متعارف آمریکا نیاز ندارد. موقعیت جغرافیایی ایران، نزدیکی ساحل به مسیرهای کشتیرانی و امکان ایجاد نااطمینانی برای شرکت‌های کشتیرانی، به تهران قدرت اثرگذاری می‌دهد.
اما همین اهرم یک شمشیر دولبه است. هرچه اختلال در هرمز طولانی‌تر شود، فشار اقتصادی و سیاسی بر ایران و کشورهای منطقه بیشتر می‌شود و انگیزه برای استفاده از مسیرهای جایگزین افزایش می‌یابد. EIA هرمز را همچنان یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان می‌داند و داده‌های آن نشان می‌دهد اهمیت این مسیر برای تجارت انرژی بسیار بالاست.
بنابراین، قدرت واقعی ایران در هرمز الزاماً در «بسته نگه‌داشتن دائمی» آن نیست؛ بلکه در توانایی ایجاد هزینه و نااطمینانی برای طرف مقابل و تبدیل آن به اهرم مذاکره است.
 
آیا آمریکا می‌تواند با اتکا به قدرت نظامی خود، مسئله هرمز را بدون توافق با ایران حل کند؟
از نظر توان نظامی برای اسکورت یا بازکردن مسیرهای کشتیرانی، آمریکا ظرفیت بسیار بالایی دارد؛ اما مسئله اصلی ایجاد یک مسیر موقت نیست، بلکه ایجاد یک وضعیت پایدار و قابل پیش‌بینی برای تجارت جهانی است.
گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد واشنگتن همچنان بر باز بودن مسیرهای کشتیرانی تأکید دارد، در حالی که تهران بازگشایی هرمز را به اجرای تعهدات طرف مقابل و ترتیبات سیاسی گسترده‌تر مرتبط می‌کند. همین اختلاف نشان می‌دهد که مسئله صرفاً نظامی نیست. به عبارت دیگر، آمریکا می‌تواند هزینه اختلال را برای ایران بالا ببرد، اما نمی‌تواند صرفاً با قدرت نظامی، مسئله مشروعیت، اعتماد و ثبات کشتیرانی را برای همیشه حل کند.
 
نقش اسرائیل در آینده تقابل ایران و آمریکا تا چه اندازه تعیین‌کننده خواهد بود؟
اسرائیل یکی از عوامل مهم در محاسبات امنیتی آمریکا درباره ایران است، اما نباید تمام سیاست واشنگتن را به تصمیمات اسرائیل تقلیل داد.در بحران کنونی، مسئله هسته‌ای، توان موشکی، امنیت اسرائیل و نفوذ منطقه‌ای ایران به یکدیگر متصل شده‌اند. در عین حال، آمریکا باید هزینه‌های گسترده‌تر یک جنگ منطقه‌ای، امنیت نیروهای خود و ثبات بازار انرژی را نیز در نظر بگیرد.بنابراین نقش اسرائیل را باید در قالب یک عامل اثرگذار بر محاسبات آمریکا دید، نه لزوماً تنها تعیین‌کننده سیاست آمریکا.این موضوع اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا اگر بحران هرمز هم‌زمان با تشدید درگیری ایران و اسرائیل ادامه پیدا کند، احتمال سرریز بحران به سایر کشورهای منطقه و بازار انرژی افزایش خواهد یافت. اختلال هرمز همین حالا نیز یکی از عوامل اثرگذار بر بازار نفت گزارش شده است.
 
آیا کشورهای عربی خلیج فارس در این بحران مجبور خواهند شد بین ایران و آمریکا یکی را انتخاب کنند؟
به نظر می‌رسد راهبرد اصلی کشورهای عربی منطقه دقیقاً برعکس است: آنها تلاش می‌کنند مجبور به انتخاب کامل میان تهران و واشنگتن نشوند.کشورهایی مانند عربستان، قطر، عمان و امارات هم‌زمان به امنیت آمریکایی، ثبات بازار انرژی و کاهش تنش با ایران نیاز دارند. وقوع جنگ طولانی در خلیج فارس مستقیماً زیرساخت‌های انرژی، بنادر و اقتصاد آنها را تهدید می‌کند.
به همین دلیل، فعال‌شدن میانجی‌هایی مانند عمان و قطر اهمیت پیدا کرده است. برای نمونه، در روزهای اخیر عمان درباره ترتیبات عبور امن کشتی‌ها با ایران مذاکره کرده و مقام‌های آمریکایی نیز از احتمال رسیدن به توافق میان ایران و عمان سخن گفته‌اند. بنابراین کشورهای عربی احتمالاً به دنبال موازنه میان امنیت، اقتصاد و دیپلماسی خواهند بود، نه انتخاب صفر و یکی.
 
اگر مذاکرات ایران و آمریکا شکست بخورد، آیا بازگشت به درگیری نظامی گسترده اجتناب‌ناپذیر است؟
خیر؛ شکست مذاکرات الزاماً به معنای جنگ تمام‌عیار نیست، اما احتمال تشدید نظامی را افزایش می‌دهد.در حال حاضر نشانه‌هایی از بن‌بست دیپلماتیک وجود دارد. Reuters در ۱۲ اوت گزارش داد که تلاش‌ها برای احیای توافق موقت به نتیجه نرسیده و اختلاف بر سر هرمز، محاصره بنادر و تعهدات دو طرف همچنان پابرجاست.
با این حال، میان «بن‌بست» و «جنگ تمام‌عیار» طیفی از گزینه‌ها وجود دارد: فشار اقتصادی، عملیات محدود، فشار دریایی، حملات متقابل و سپس بازگشت دوباره به میانجیگری.بنابراین مهم‌ترین متغیر آینده این است که آیا تهران و واشنگتن هنوز توافق را کم‌هزینه‌تر از ادامه تقابل می‌دانند یا خیر. اگر پاسخ هر دو طرف مثبت باقی بماند، حتی در شرایط بسیار متشنج هم امکان دیپلماسی وجود دارد.
 
با توجه به بن‌بست فعلی مذاکرات، آیا می‌توان گفت مسئله هسته‌ای ایران همچنان نقطه مرکزی اختلاف تهران و واشنگتن است؟
پرونده هسته‌ای همچنان یکی از مهم‌ترین ریشه‌های اختلاف است، اما دیگر نمی‌توان بحران فعلی را صرفاً «بحران هسته‌ای» نامید. امروز موضوعات متعددی به یکدیگر گره خورده‌اند: فعالیت‌های هسته‌ای، تحریم‌ها، امنیت منطقه‌ای، حضور نظامی آمریکا، تنگه هرمز و تضمین‌های مورد مطالبه دو طرف.
از منظر فنی نیز مسئله نظارت بین‌المللی اهمیت بسیار زیادی دارد. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی همچنان پرونده ایران را در چارچوب پادمان‌های NPT دنبال می‌کند و هیئت حکام آژانس در ژوئن ۲۰۲۶ نیز قطعنامه‌ای درباره همکاری ایران با آژانس تصویب کرده است. بنابراین اگر مذاکراتی شکل بگیرد، احتمالاً توافق آینده صرفاً درباره «غنی‌سازی» نخواهد بود؛ بلکه باید مجموعه‌ای از تعهدات هسته‌ای، سازوکارهای راستی‌آزمایی، تحریم‌ها و تضمین‌های امنیتی را پوشش دهد.
 
اگر ایران و آمریکا دوباره به توافق برسند، آیا مسئله تنگه هرمز می‌تواند به‌عنوان بخشی از همان توافق حل شود؟
احتمال آن وجود دارد، اما به‌احتمال زیاد هرمز به یک پرونده موازی و مکمل تبدیل خواهد شد، نه صرفاً یک بند فرعی در توافق هسته‌ای.دلیلش این است که بحران هرمز اکنون مستقیماً با امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی بین‌المللی گره خورده است. داده‌های EIA نشان می‌دهد جریان نفت از هرمز در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۶ به حدود ۱۴.۶ میلیون بشکه در روز کاهش یافته، در حالی که این رقم در فصل‌های پیشین بالاتر بوده است. بنابراین یک توافق پایدار می‌تواند شامل چند مرحله باشد: کاهش تنش نظامی، تضمین تردد کشتی‌ها، بازگشت تدریجی جریان انرژی و سپس مذاکره درباره پرونده‌های عمیق‌تر.
آیا فشار اقتصادی ناشی از بحران هرمز می‌تواند در نهایت ایران را به سمت توافق با آمریکا سوق دهد؟
فشار اقتصادی می‌تواند انگیزه مذاکره ایجاد کند، اما الزاماً به معنای پذیرش تمام خواسته‌های آمریکا نیست.
هرمز برای ایران هم‌زمان یک ابزار قدرت و یک منبع ریسک است. اختلال در این مسیر فقط بازار جهانی را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد؛ بلکه کشورهای منطقه و اقتصاد ایران نیز از پیامدهای آن متأثر می‌شوند.
EIA گزارش کرده که اختلال در هرمز در ماه‌های گذشته باعث کاهش دسترسی به نفت و افزایش نوسان بازار شده است؛ حتی نوسان روزانه قیمت برنت در آوریل و مه ۲۰۲۶ به‌طور محسوسی بیشتر از مدت مشابه سال قبل بوده است.
بنابراین فشار اقتصادی می‌تواند تهران را به مدیریت بحران و مذاکره ترغیب کند، اما اینکه این مذاکره به چه توافقی منجر شود، به میزان امتیازاتی که هر دو طرف حاضرند بدهند بستگی دارد.
در صورت رسیدن به توافق، آیا آمریکا می‌تواند تضمین کند که توافق آینده مانند توافق‌های قبلی با تغییر دولت در واشنگتن از بین نرود؟
این یکی از دشوارترین مسائل مذاکرات خواهد بود.از نگاه ایران، مسئله فقط دریافت امتیاز اقتصادی نیست؛ بلکه قابل اتکا بودن تعهدات آمریکا اهمیت دارد. از نگاه واشنگتن نیز هر توافقی باید به شکلی طراحی شود که از نظر حقوقی و سیاسی در داخل آمریکا قابل اجرا باشد.به همین دلیل احتمالاً مذاکرات آینده به سمت ایجاد مکانیسم‌های مرحله‌ای و قابل راستی‌آزمایی خواهد رفت؛ یعنی هر طرف بخشی از تعهد خود را انجام دهد و طرف مقابل نیز در همان مرحله اقدام متقابل انجام دهد.چنین ساختاری ریسک فروپاشی ناگهانی توافق را کاهش می‌دهد، هرچند هیچ سازوکاری نمی‌تواند به‌طور کامل تغییرات سیاسی آینده آمریکا را حذف کند.
اگر بحران هرمز طولانی شود، چه کسی در نهایت بیشتر آسیب می‌بیند؛ ایران، آمریکا یا اقتصاد جهانی؟
 
پاسخ دقیق این است که نوع آسیب برای هر طرف متفاوت است.
ایران با فشار اقتصادی، محدودیت صادرات و افزایش هزینه‌های تقابل مواجه می‌شود. آمریکا از نظر انرژی و نظامی ظرفیت بیشتری برای جذب شوک دارد، اما ادامه بحران برای واشنگتن نیز هزینه نظامی، سیاسی و اقتصادی ایجاد می‌کند. اقتصاد جهانی هم با افزایش هزینه انرژی، بیمه کشتیرانی و حمل‌ونقل مواجه می‌شود.اهمیت هرمز دقیقاً از همین‌جا ناشی می‌شود: این تنگه یک گلوگاه جهانی است. EIA برآورد کرده که پیش از بحران، حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت و فرآورده‌های نفتی از این مسیر عبور می‌کرد؛ بنابراین اختلال پایدار در آن نمی‌تواند صرفاً یک مسئله دوجانبه ایران و آمریکا باقی بماند. در نتیجه، برنده واقعی چنین بحرانی لزوماً کسی نیست که بیشترین قدرت نظامی را دارد؛ بلکه کسی است که بتواند با کمترین هزینه، بیشترین امتیاز سیاسی را از بحران به دست آورد.
به عنوان سوال پایانی آقای دکتر بابک صمدی افشار، با توجه به ادامه تقابل ایران و آمریکا، وضعیت تنگه هرمز و بن‌بست فعلی مذاکرات، چشم‌انداز آینده را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا می‌توان به پایان این بحران امیدوار بود؟
بله، امکان پایان بحران وجود دارد، اما نه از مسیر پیروزی مطلق یک طرف بر طرف دیگر؛ بلکه از مسیر توافقی مرحله‌ای که هزینه ادامه تقابل را برای هر دو طرف کاهش دهد.تحولات ۱۳ اوت ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که هنوز اختلافات جدی پابرجاست؛ تهران و واشنگتن حتی درباره اینکه چه کسی کنترل تنگه هرمز را در اختیار دارد، مواضع کاملاً متضادی مطرح کرده‌اند. هم‌زمان، اختلال در تردد دریایی همچنان بر بازار انرژی و اقتصاد منطقه تأثیر می‌گذارد.
با این حال، تلاش‌های دیپلماتیک از بین نرفته است. مذاکرات ایران و عمان درباره سازوکار تردد در هرمز نشان می‌دهد که حتی در اوج تنش، کانال‌های مذاکره همچنان می‌توانند فعال باشند. بنابراین چشم‌انداز واقع‌بینانه، نه صلح فوری و نه جنگ بدون پایان است؛ بلکه احتمال مذاکره، توافق‌های موقت، کاهش تدریجی تنش و سپس حرکت به سمت توافقی گسترده‌تر وجود دارد.
در نهایت، اهمیت این بحران فراتر از اختلاف ایران و آمریکا است. تنگه هرمز یک مسیر حیاتی برای اقتصاد جهانی است و ادامه ناامنی در آن می‌تواند بر انرژی، تجارت و امنیت کشورهای منطقه اثر بگذارد. به همین دلیل، راه‌حل پایدار در نهایت باید بر پایه دیپلماسی، تضمین امنیت کشتیرانی و احترام به منافع و نگرانی‌های همه طرف‌های درگیر شکل بگیرد.
این مجموعه نشان می‌دهد که بحران ایران و آمریکا را نمی‌توان صرفاً یک رویارویی نظامی دانست؛ بلکه با یک تقابل چندلایه ژئوپلیتیکی، اقتصادی، هسته‌ای و امنیتی مواجه هستیم که آینده آن تا حد زیادی به توانایی طرفین برای تبدیل فشار و تقابل به مذاکره و توافق بستگی خواهد داشت.
آقای دکتر ممنون از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید
من هم از شما سپاسگذارم
مهدی یوسفی

Основное содержимое страницы с новостью.

غرب آسیا همچنان کانون اصلی تحولات جهانی است که نظم نوینی را با محوریت اقتدار و ابتکار عمل جمهوری اسلامی ایران تجربه می‌کند. در یک سوی معادله اکنون جمهوری اسلامی ایران با محوریت مدیریت هوشمند تنگه هرمز قرار دارد که معادلات آمریکا را به رغم تجاوزها و جنایات هر روزه‌اش برهم زده است و در سوی دیگر معادله نیز ترامپی قرار دارد که با تکیه بر اول اسرائیل به جنگ افروزی در منطقه ادامه می‌دهد در حالی دایره اهدافش به دلیل اقتدار ایران از نابودی ایرانیان به بازگشایی تنگه هرمز و مدیریت قیمت سوخت تغییر کرده است. با توجه به اهمیت و پیامدهای این تحولات بر منطقه و جهان سیاست روز در گفت‌وگو با دکتر بابک صمدی‌افشار، پژوهشگر و کارشناس مسائل راهبردی به بررسی و ارزیابی شرایط پیش رو پرداخته است. مشروح این گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم.

تنگه هرمز؛ میدان تقابل ایران و آمریکا و آینده نظم امنیتی منطقه

به عنوان سوال ابتدایی، جناب دکتر صمدی افشار، اگر بخواهیم تحولات اخیر ایران و آمریکا را فراتر از یک اختلاف مقطعی بررسی کنیم، آیا آنچه امروز شاهد آن هستیم را باید ادامه سیاست «فشار حداکثری» آمریکا دانست یا ورود روابط دو کشور به مرحله‌ای متفاوت از تقابل؟
به نظر من شرایط کنونی را نمی‌توان صرفاً ادامه همان الگوی سنتی تحریم و فشار اقتصادی دانست. در سال ۲۰۲۶، فشار اقتصادی، اختلافات بر سر توافق، اقدامات نظامی و بحران امنیت دریایی عملاً در یکدیگر ادغام شده‌اند. همین مسئله باعث شده تقابل تهران و واشنگتن از یک مناقشه عمدتاً اقتصادی و دیپلماتیک، به یک مسئله امنیتی با پیامدهای منطقه‌ای و جهانی تبدیل شود. اکنون موضوعاتی مانند تنگه هرمز و امنیت کشتیرانی مستقیماً وارد محاسبات سیاسی دو طرف شده‌اند.
یکی از مسائل مهم در شرایط فعلی، اختلاف دو طرف درباره اجرای تفاهم‌های اخیر است. از نگاه شما، چرا مسئله «اجرای تعهدات» تا این اندازه تعیین‌کننده شده است؟
چون مسئله اصلی دیگر فقط محتوای توافق نیست، بلکه میزان اعتماد به اجرای آن است. مقام‌های ایرانی در روزهای اخیر آمریکا را به نقض تفاهم ژوئن متهم کرده و تأکید کرده‌اند که تا زمانی که این روند متوقف و درباره خسارت‌های ناشی از آن تعیین تکلیف نشود، بازگشت به مذاکرات مستقیم دشوار خواهد بود. در مقابل، واشنگتن روایت متفاوتی از تعهدات و شرایط توافق ارائه می‌کند. بنابراین، اختلاف بر سر «تفسیر تعهدات» به یکی از موانع اصلی تبدیل شده است.
 آیا می‌توان گفت تحریم‌ها در تغییر رفتار ایران موفق بوده‌اند، یا اینکه نتیجه آن‌ها بیشتر افزایش هزینه‌های اقتصادی و تعمیق تقابل سیاسی بوده است؟
تحریم‌ها بدون تردید هزینه‌هایی برای اقتصاد ایران ایجاد کرده‌اند، اما ارزیابی موفقیت آنها باید با توجه به هدف اعلام‌شده آمریکا انجام شود. اگر هدف، تغییر اساسی در محاسبات راهبردی ایران بوده باشد، استمرار اختلافات نشان می‌دهد که تحریم به‌تنهایی نتوانسته چنین نتیجه‌ای ایجاد کند. حتی می‌توان استدلال کرد که تداوم فشار اقتصادی، ایران را به سمت تقویت روابط با شرکای غیرغربی، افزایش اتکا به ظرفیت‌های داخلی و استفاده بیشتر از ابزارهای ژئوپلیتیکی سوق داده است. بنابراین، تحریم ممکن است توان اقتصادی یک کشور را تحت فشار قرار دهد، اما الزاماً به معنای تغییر محاسبات راهبردی آن کشور نیست.
 
آقای دکتر بابک صمدی افشار، در شرایطی که هم‌زمان بحث تحریم، درگیری نظامی و محدودیت‌های دریایی مطرح است، آیا تنگه هرمز را باید یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ژئوپلیتیکی ایران در برابر فشار آمریکا دانست؟
 تنگه هرمز بدون تردید یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های ژئوپلیتیکی ایران است؛ اما اهمیت آن فقط به ایران محدود نمی‌شود و مستقیماً با امنیت انرژی جهان ارتباط دارد. اتفاقاً همین وابستگی متقابل باعث شده هرمز به یک اهرم بازدارندگی بسیار حساس تبدیل شود. ایران می‌داند که هرگونه بحران طولانی در این منطقه هزینه جهانی دارد و آمریکا نیز نمی‌تواند پیامدهای اقتصادی آن را نادیده بگیرد. وضعیت فعلی و تلاش‌های دیپلماتیک برای تعیین شرایط بازگشایی هرمز نشان می‌دهد این تنگه اکنون در مرکز محاسبات سیاسی دو طرف قرار گرفته است.
 
 اگر فشار آمریکا از سطح تحریم و فشار سیاسی فراتر برود، آیا احتمال تبدیل این وضعیت به یک تقابل گسترده‌تر وجود دارد؟
این احتمال را نمی‌توان نادیده گرفت، اما نباید آن را اجتناب‌ناپذیر دانست. خطر اصلی در چنین شرایطی «چرخه اقدام و واکنش» است؛ یعنی هر اقدام برای افزایش فشار می‌تواند با اقدام متقابل مواجه شود و در نهایت کنترل بحران دشوارتر شود. به‌خصوص اکنون که مسئله کشتیرانی در خلیج فارس و دریای سرخ نیز درگیر بحران شده است. گزارش‌های همین روزها از ادامه حملات به کشتی‌ها و هم‌زمان کاهش امیدها به یک توافق سریع حکایت دارد. بنابراین، مهم‌ترین مسئله در مقطع کنونی جلوگیری از تبدیل فشار سیاسی و اقتصادی به یک تقابل منطقه‌ای کنترل‌ناپذیر است.
 
با توجه به اینکه آمریکا حتی در هفته‌های اخیر نیز به اعمال تحریم‌های جدید علیه شبکه‌های مالی و نفتی مرتبط با ایران ادامه داده است، آیا می‌توان گفت واشنگتن همچنان معتقد است فشار اقتصادی می‌تواند ایران را به تغییر محاسبات راهبردی خود وادار کند؟
به نظر می‌رسد تحریم همچنان یکی از ابزارهای اصلی سیاست آمریکا در قبال ایران است. وزارت خارجه آمریکا در ۷ اوت ۲۰۲۶ نیز از اقدامات جدید برای محدود کردن مسیرهای مالی مرتبط با ایران خبر داد. اما مسئله مهم این است که میان افزایش هزینه اقتصادی و تغییر رفتار راهبردی تفاوت وجود دارد. تحریم می‌تواند فشار قابل توجهی ایجاد کند، اما اگر طرف مقابل آن را بخشی از یک راهبرد بلندمدت برای تضعیف خود بداند، ممکن است به جای عقب‌نشینی، به سمت افزایش تاب‌آوری اقتصادی و امنیتی حرکت کند. بنابراین سؤال اساسی این است که آیا ادامه تحریم‌ها واقعاً مسیر مذاکره را هموار می‌کند یا خود به عاملی برای عمیق‌تر شدن تقابل تبدیل می‌شود.
 
جناب دکتر صمدی افشار، در ماه‌های اخیر، مسئله تحریم از یک موضوع صرفاً اقتصادی فراتر رفته و با موضوعاتی مانند محاصره بنادر و امنیت کشتیرانی نیز گره خورده است. این تغییر چه معنایی برای آینده تقابل ایران و آمریکا دارد؟
این تغییر بسیار مهم است. در صورتی که فشار اقتصادی با اقدامات نظامی و محدودیت‌های دریایی هم‌زمان شود، دیگر نمی‌توان بحران را صرفاً «جنگ تحریم‌ها» نامید؛ بلکه با یک تقابل چندلایه مواجه هستیم. بر اساس گزارش‌های اخیر، توافق موقت ژوئن که قرار بود به توقف درگیری‌ها، کاهش محدودیت‌های دریایی و ادامه مذاکرات منجر شود، در ژوئیه عملاً فروپاشید و اکنون تلاش‌ها برای احیای آن با بن‌بست مواجه شده است. این وضعیت نشان می‌دهد که فاصله میان فشار و تقابل مستقیم می‌تواند بسیار شکننده باشد.
 
از نگاه ایران، مهم‌ترین درس تجربه اخیر در رابطه با مذاکره و توافق با آمریکا چیست؟
مهم‌ترین مسئله، قابل اتکا بودن تعهدات متقابل است. در شرایط فعلی، تهران می‌گوید آمریکا باید تحریم‌ها و محدودیت‌های اعمال‌شده را برطرف کند و در مقابل واشنگتن بر اجرای تعهدات مورد نظر خود از سوی ایران تأکید دارد. رویترز در ۱۲ اوت گزارش داد که تلاش‌ها برای احیای توافق موقت ژوئن پیشرفت قابل توجهی نداشته و دو طرف همچنان درباره شروط اصلی اختلاف دارند. بنابراین از نگاه ایران، مذاکره زمانی می‌تواند نتیجه‌بخش باشد که توافق صرفاً روی کاغذ باقی نماند و برای اجرای تعهدات طرفین سازوکار روشن و قابل اتکایی وجود داشته باشد.

 
اگر سیاست فشار اقتصادی و سیاسی آمریکا ادامه پیدا کند، آیا ایران نیز ممکن است از ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی خود برای افزایش بازدارندگی استفاده کند؟
 
ایران طبیعتاً مانند هر کشور دیگری ابزارهای مختلفی برای تأمین منافع و امنیت ملی خود در اختیار دارد؛ اما باید میان بازدارندگی و تشدید کنترل‌نشده بحران تفاوت قائل شد. موقعیت ایران در خلیج فارس و اهمیت تنگه هرمز به این کشور وزن ژئوپلیتیکی قابل توجهی می‌دهد. در شرایط فعلی نیز اختلاف بر سر بازگشایی هرمز به یکی از محورهای اصلی مذاکرات تبدیل شده است. بنابراین، حتی بدون ورود به سناریوهای نظامی، صرفِ اهمیت ژئوپلیتیکی این آبراه در محاسبات آمریکا و ایران یک عامل مهم بازدارنده محسوب می‌شود.
 
با توجه به شرایط فعلی، آیا می‌توان گفت سیاست «فشار تا تقابل» آمریکا در مورد ایران به نقطه‌ای رسیده که ادامه آن می‌تواند هزینه‌هایی برای خود آمریکا نیز ایجاد کند؟
بله، این مسئله قابل توجه است. فشار بر ایران فقط برای ایران هزینه ایجاد نمی‌کند؛ اگر بحران به مسیرهای انرژی و کشتیرانی سرایت کند، اقتصاد جهانی و در نتیجه اقتصاد آمریکا نیز از افزایش قیمت انرژی و اختلال در تجارت آسیب می‌بیند. در روزهای اخیر نیز نگرانی درباره آینده بازگشایی تنگه هرمز باعث افزایش قیمت نفت شده است؛ رویترز در ۹ اوت از رشد حدود پنج‌درصدی قیمت نفت در واکنش به افزایش ابهام درباره بازگشایی این مسیر خبر داد. بنابراین واشنگتن در ادامه سیاست فشار باید میان هزینه‌ای که می‌خواهد به ایران تحمیل کند و هزینه‌ای که ممکن است در نتیجه گسترش بحران متحمل شود توازن برقرار کند.
 
با توجه به اینکه آمریکا مدعی «کنترل کامل» بر تنگه هرمز شده، آیا واقعاً می‌توان گفت واشنگتن کنترل این آبراه را در اختیار گرفته است؟
خیر؛ باید میان برتری نظامی و کنترل عملیاتی و پایدار یک آبراه بین‌المللی تفاوت قائل شد. دونالد ترامپ در ۱۲ اوت ۲۰۲۶ مدعی شد آمریکا «کنترل کامل» تنگه هرمز را در اختیار دارد، اما هم‌زمان ایران همچنان بر نقش خود در کنترل عبورومرور تأکید می‌کند. بنابراین وضعیت فعلی را دقیق‌تر باید یک رقابت بر سر کنترل و آزادی کشتیرانی دانست، نه انتقال قطعی حاکمیت یا کنترل تنگه به آمریکا. از منظر راهبردی نیز حتی برتری نیروی دریایی آمریکا به معنای حذف توان ایران برای ایجاد اختلال در تردد دریایی نیست؛ زیرا تنگه در مجاورت سواحل ایران قرار دارد و تهران ابزارهای مختلفی برای اثرگذاری بر امنیت کشتیرانی در اختیار دارد.
 
چرا تنگه هرمز تا این اندازه برای آمریکا، ایران و اقتصاد جهانی اهمیت دارد؟
اهمیت هرمز فقط نظامی نیست؛ این تنگه یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان است. هرگونه اختلال در آن می‌تواند عرضه نفت و فرآورده‌های انرژی را تحت تأثیر قرار دهد و در نتیجه بر قیمت انرژی، هزینه حمل‌ونقل و حتی تورم جهانی اثر بگذارد.
اهمیت این موضوع در بحران فعلی به‌وضوح دیده شده است. اداره اطلاعات انرژی آمریکا گزارش کرده که اختلال در جریان نفت از طریق هرمز در سال ۲۰۲۶ باعث نوسان شدید قیمت نفت شده و عدم قطعیت درباره بازگشایی تنگه، بازار انرژی را تحت فشار قرار داده است. بنابراین هرمز را باید هم‌زمان یک گلوگاه ژئوپلیتیکی، اقتصادی و امنیتی دانست.
آیا ایران از نظر حقوق بین‌الملل می‌تواند عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز را محدود یا متوقف کند؟
این موضوع کاملاً وابسته به وضعیت حقوقی و شرایط عملیاتی عبورومرور است و نمی‌توان با یک جمله ساده گفت «ایران هر زمان بخواهد می‌تواند تنگه را ببندد». در حقوق دریاها، اصل عبور بی‌ضرر و مقررات مربوط به تنگه‌های مورد استفاده برای کشتیرانی بین‌المللی اهمیت ویژه‌ای دارند.از طرف دیگر، ایران همواره بر حقوق حاکمیتی و امنیتی خود در آب‌های مجاور تأکید کرده است. به همین دلیل، اختلاف اصلی میان تهران و واشنگتن فقط بر سر یک مسیر دریایی نیست؛ بلکه به تفسیر حقوقی از آزادی کشتیرانی، امنیت ملی و حاکمیت دولت ساحلی نیز مربوط می‌شود.در بحران کنونی نیز آمریکا خواستار باز بودن همه خطوط کشتیرانی و عبور کشتی‌ها بدون محدودیت شده، در حالی که ایران بر نقش خود در مدیریت عبورومرور تأکید دارد.
 
آیا فشار نظامی آمریکا توانسته ایران را وادار به عقب‌نشینی از موضع خود درباره تنگه هرمز کند؟
شواهد موجود چنین نتیجه قطعی‌ای را تأیید نمی‌کند. اتفاقاً تحولات هفته‌های اخیر نشان داده که فشار نظامی به‌تنهایی نتوانسته اختلاف اصلی بر سر هرمز را حل کند.در اوایل اوت، مذاکراتی با میانجیگری عمان درباره سازوکار مدیریت تردد در تنگه مطرح شد و حتی پیشنهادهایی درباره کنترل ورود کشتی‌ها و نظارت بر تردد خروجی مطرح شد؛ اما تا ۱۲ اوت، مذاکرات برای احیای توافق موقت ایران و آمریکا عملاً بدون پیشرفت جدی گزارش شده بود. بنابراین می‌توان گفت بحران از یک مسئله صرفاً نظامی عبور کرده و به یک مذاکره چندلایه درباره امنیت، حاکمیت، کشتیرانی و امتیازات متقابل تبدیل شده است.
 
نقش عمان در این بحران چیست و چرا این کشور می‌تواند میان ایران و آمریکا میانجی مؤثری باشد؟
عمان به دلیل روابط هم‌زمان با ایران و آمریکا، یکی از معدود بازیگرانی است که می‌تواند کانال ارتباطی میان تهران و واشنگتن را حفظ کند؛ به‌خصوص در شرایطی که روابط مستقیم دو طرف بسیار پرتنش است.
در هفته‌های اخیر نیز عمان در تلاش برای ایجاد سازوکاری جهت مدیریت عبورومرور در تنگه هرمز فعال بوده است. مذاکرات تهران و مسقط درباره اصول و سازوکارهای عملیاتی برای کشتیرانی امن نشان می‌دهد که عمان تلاش می‌کند اختلاف را از مسیر مذاکره فنی و دیپلماتیک مدیریت کند. اهمیت عمان در اینجا دقیقاً در همین نقش است: نه جایگزین ایران و آمریکا، بلکه واسطه‌ای برای کاهش هزینه تقابل مستقیم میان آنها.
 
با توجه به ادعاهای متقابل تهران و واشنگتن درباره کنترل تنگه هرمز، آیا این اختلاف بیشتر جنبه نظامی دارد یا به یک جنگ روایت‌ها تبدیل شده است؟
هر دو بُعد هم‌زمان وجود دارد، اما در شرایط فعلی جنگ روایت‌ها بخشی از همان رقابت راهبردی است. آمریکا تلاش می‌کند با تأکید بر برتری دریایی خود، این پیام را منتقل کند که می‌تواند آزادی کشتیرانی را تضمین کند؛ در مقابل، ایران با تأکید بر کنترل جغرافیایی و امنیتی خود بر تنگه، می‌خواهد نشان دهد که بدون توافق با تهران، بازگشت کامل کشتیرانی به وضعیت عادی امکان‌پذیر نیست.این مسئله در ۱۳ اوت به شکل آشکاری دیده شد؛ در حالی که ترامپ از «کنترل کامل» آمریکا بر هرمز سخن گفت، مقام‌های ایرانی نیز این ادعا را رد کرده و بر کنترل ایران تأکید کردند. بنابراین، مسئله فقط این نیست که چه کسی قدرت نظامی بیشتری دارد؛ مسئله این است که کدام طرف می‌تواند شرایط سیاسی و امنیتی عبورومرور را تعیین کند.

آیا بسته ماندن یا محدود شدن تردد در تنگه هرمز می‌تواند در بلندمدت جایگاه ایران را در اقتصاد انرژی جهان تضعیف کند؟
 
بله، این یک ریسک جدی است؛ اما اثر آن دوطرفه است. ایران از یک طرف می‌تواند از هرمز به‌عنوان اهرم فشار ژئوپلیتیکی استفاده کند، اما از طرف دیگر ادامه اختلال در این مسیر می‌تواند به کاهش درآمدهای صادراتی، افزایش فشار اقتصادی و تشویق کشورهای منطقه به توسعه مسیرهای جایگزین منجر شود.داده‌های EIA نشان می‌دهد جریان نفت از هرمز در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۶ نسبت به فصل قبل تقریباً ۳۰ درصد کاهش داشته است. این موضوع نشان می‌دهد که اختلال در هرمز فقط یک مسئله نظامی نیست و مستقیماً به ساختار بازار انرژی جهانی منتقل می‌شود. بنابراین، هرمز برای ایران یک اهرم قدرت است، اما استفاده طولانی‌مدت از آن بدون توافق سیاسی می‌تواند هزینه‌هایی برای خود ایران نیز ایجاد کند.
آیا آمریکا می‌تواند بدون همکاری ایران، مسیرهای جایگزینی برای صادرات نفت خلیج فارس ایجاد کند؟
می‌تواند بخشی از جریان انرژی را از مسیرهای جایگزین منتقل کند، اما جایگزین کردن کامل هرمز در کوتاه‌مدت بسیار دشوار است. زیرساخت‌های خط لوله و پایانه‌های صادراتی جایگزین ظرفیت محدودی دارند و نمی‌توانند به‌سادگی تمام حجم انرژی عبوری از هرمز را جبران کنند.به همین دلیل، حتی اگر آمریکا از نظر نظامی توانایی محافظت از کشتی‌ها یا باز کردن مسیر را داشته باشد، حل پایدار مسئله هرمز بدون یک سازوکار سیاسی دشوار خواهد بود.این مسئله در بازار نفت هم منعکس شده است؛ در ۱۳ اوت، با وجود ادامه تنش‌ها، قیمت نفت برنت به حدود ۸۷ دلار رسید، اما بازار همچنان نسبت به تحولات هرمز و مذاکرات ایران و آمریکا حساس باقی مانده است.
 
چرا مذاکرات ایران و آمریکا با وجود میانجیگری عمان همچنان به نتیجه قطعی نرسیده است؟
مشکل اصلی این است که اختلافات دو طرف دیگر به یک موضوع محدود نیست. اکنون چند پرونده به یکدیگر گره خورده‌اند: تحریم‌ها، امنیت منطقه، مسئله هسته‌ای، حملات نظامی، جبران خسارت و وضعیت تنگه هرمز.ایران در ۹ اوت اعلام کرد تا زمانی که توافق موقت موجود نقض‌شده تلقی شود، مذاکره با آمریکا را نمی‌پذیرد. یک روز بعد نیز تهران اعلام کرد در احیای توافق موقت پیشرفتی حاصل نشده است. از طرف دیگر، درخواست‌های جدید واشنگتن برای دریافت غرامت از ایران، پیچیدگی مذاکرات را بیشتر کرده است. بنابراین مسئله اصلی کمبود کانال مذاکره نیست؛ اختلاف بر سر شروط آغاز و نتیجه مذاکرات است.
 
آیا پرونده هسته‌ای همچنان مهم‌ترین محور اختلاف ایران و آمریکا است یا تنگه هرمز جای آن را گرفته است؟
 
پرونده هسته‌ای همچنان یکی از محورهای بنیادی اختلاف است، اما در شرایط فعلی دیگر نمی‌توان بحران ایران و آمریکا را صرفاً با مسئله هسته‌ای توضیح داد.آژانس بین‌المللی انرژی اتمی همچنان گزارش‌ها و ارزیابی‌های خود درباره اجرای تعهدات پادمانی ایران را منتشر می‌کند، اما تحولات جنگی و محدودیت دسترسی‌ها، مسئله را پیچیده‌تر کرده است. گزارش ژوئن ۲۰۲۶ آژانس نیز نشان می‌داد که ارزیابی وضعیت برنامه هسته‌ای ایران همچنان یک موضوع مهم بین‌المللی است.در نتیجه، امروز با یک بحران چندلایه روبه‌رو هستیم: پرونده هسته‌ای، امنیت منطقه، حضور نظامی آمریکا، روابط ایران و اسرائیل و مسئله هرمز به هم متصل شده‌اند.
 
اگر اختلاف ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز ادامه پیدا کند، محتمل‌ترین سناریو برای آینده این آبراه چیست؟
محتمل‌ترین سناریو، در شرایط فعلی، نه بازگشت فوری به وضعیت عادی و نه الزاماً بسته‌ماندن دائمی تنگه، بلکه حرکت به سمت یک توافق موقت و مرحله‌ای برای مدیریت تردد است.دلیل این ارزیابی آن است که هر دو طرف از ادامه وضعیت موجود هزینه می‌پردازند. ایران از محدودیت صادرات و فشار اقتصادی آسیب می‌بیند و آمریکا و متحدانش نیز با افزایش هزینه انرژی و اختلال در زنجیره حمل‌ونقل مواجه‌اند. از سوی دیگر، مذاکرات از طریق میانجی‌ها همچنان مطرح است و ایران و عمان درباره سازوکارهای جدید کشتیرانی مذاکره کرده‌اند. بنابراین احتمال دارد راه‌حل نهایی شامل بازگشایی تدریجی، تعیین مسیرهای امن و ایجاد نوعی سازوکار نظارتی یا هماهنگی دریایی باشد؛ نه اینکه یکی از دو طرف به‌طور کامل موضع طرف مقابل را بپذیرد.
 
اگر آمریکا از نظر نظامی برتری قابل توجهی دارد، چرا همچنان برای بازگشایی هرمز به مذاکره نیاز دارد؟
زیرا مسئله هرمز صرفاً مسئله «توانایی نظامی برای عبور دادن کشتی‌ها» نیست؛ مسئله، ایجاد یک وضعیت پایدار و قابل پیش‌بینی برای کشتیرانی بین‌المللی است.
حتی اگر یک قدرت نظامی بتواند مسیر دریایی را به‌صورت مقطعی باز کند، تضمین امنیت دائمی کشتی‌های تجاری، کاهش ریسک بیمه و بازگرداندن اعتماد شرکت‌های کشتیرانی نیازمند یک چارچوب سیاسی است.در واقع، گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد واشنگتن و تهران هنوز بر سر شروط اساسی اختلاف دارند؛ آمریکا خواهان بازگشت آزادی کشتیرانی است، در حالی که ایران بازگشایی هرمز را به مجموعه‌ای از شروط سیاسی و امنیتی مرتبط کرده است. بنابراین قدرت نظامی می‌تواند اهرم مذاکره ایجاد کند، اما به‌تنهایی نمی‌تواند توافق پایدار تولید کند.
 
آیا ادامه بحران هرمز می‌تواند موقعیت چین را در معادله ایران و آمریکا تقویت کند؟
از نظر راهبردی، بله؛ اما نه به این معنا که چین لزوماً جایگزین آمریکا در منطقه شود.چین یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی جهان است و ثبات مسیرهای انرژی خلیج فارس برای اقتصاد آن اهمیت مستقیم دارد. ادامه بحران می‌تواند پکن را به سمت فعالیت دیپلماتیک بیشتر، تقویت روابط با کشورهای خلیج فارس و تلاش برای کاهش ریسک اختلال در انرژی سوق دهد.
با این حال، چین برای تبدیل‌شدن به بازیگر امنیتی اصلی هرمز با محدودیت‌هایی مواجه است. بنابراین نقش محتمل‌تر پکن، در کوتاه‌مدت، اقتصادی و دیپلماتیک خواهد بود تا نظامی.از این منظر، بحران هرمز می‌تواند بخشی از رقابت بزرگ‌تر میان قدرت‌های جهانی برای افزایش نفوذ در خاورمیانه باشد.

روسیه در بحران ایران و آمریکا چه نقشی می‌تواند ایفا کند؟
روسیه احتمالاً تلاش خواهد کرد از بحران برای افزایش اهرم ژئوپلیتیکی خود در برابر غرب استفاده کند، اما ورود مستقیم نظامی به تقابل ایران و آمریکا برای مسکو بسیار پرهزینه خواهد بود.مسکو می‌تواند از طریق دیپلماسی، همکاری سیاسی با تهران و استفاده از جایگاه خود در نهادهای بین‌المللی نقش‌آفرینی کند. اما باید میان «حمایت سیاسی از ایران» و «ورود مستقیم به جنگ» تفاوت گذاشت.به همین دلیل، سناریوی محتمل‌تر این است که روسیه تلاش کند در کنار ایران باقی بماند، اما از ورود به رویارویی مستقیم با آمریکا اجتناب کند.

آقای دکتر صمدی افشار آیا بحران هرمز می‌تواند باعث تغییر ساختار بازار جهانی انرژی شود؟
بله، و این شاید یکی از مهم‌ترین پیامدهای بلندمدت بحران باشد.اگر شرکت‌های انرژی و کشتیرانی به این نتیجه برسند که ریسک هرمز برای مدت طولانی بالا باقی می‌ماند، انگیزه برای سرمایه‌گذاری در خطوط لوله جایگزین، ذخایر استراتژیک، مسیرهای صادراتی جدید و منابع انرژی غیرنفتی افزایش پیدا می‌کند.اما این فرآیند نمی‌تواند در کوتاه‌مدت هرمز را جایگزین کند. گزارش اخیر Reuters نیز نشان می‌دهد بازار جهانی نفت در حال ارزیابی توان ذخایر جهانی برای تحمل یک بحران طولانی‌تر است و همچنان اختلال هرمز را یکی از ریسک‌های اصلی بازار می‌داند.
بنابراین حتی اگر بحران در نهایت پایان یابد، اثر آن بر محاسبات امنیت انرژی کشورها می‌تواند سال‌ها باقی بماند.
 
اگر بخواهیم آینده تقابل ایران و آمریکا را در سه سناریو خلاصه کنیم، چه سناریوهایی محتمل‌تر هستند؟
می‌توان سه سناریوی اصلی را در نظر گرفت:
سناریوی اول؛ توافق مرحله‌ای:دو طرف بدون حل همه اختلافات، ابتدا درباره هرمز، توقف حملات و برخی اقدامات اعتمادساز به توافق برسند و سپس سراغ پرونده‌های پیچیده‌تر بروند. این سناریو از نظر هزینه برای هر دو طرف منطقی‌ترین گزینه است.
سناریوی دوم؛ ادامه جنگ فرسایشی و فشار متقابل:در این وضعیت، نه جنگ به یک پیروزی تعیین‌کننده منجر می‌شود و نه مذاکره به توافق. نتیجه می‌تواند ادامه فشار اقتصادی، اختلال کشتیرانی و حملات محدود باشد. گزارش Reuters در ۱۲ اوت نشان می‌دهد مذاکرات برای احیای توافق موقت همچنان متوقف مانده و حملات به کشتیرانی نیز ادامه داشته است.
سناریوی سوم؛ تشدید مجدد نظامی:اگر کانال‌های دیپلماتیک کاملاً شکست بخورند و یکی از طرفین احساس کند هزینه ادامه وضعیت موجود از هزینه تشدید درگیری کمتر است، احتمال افزایش حملات وجود خواهد داشت.با توجه به شرایط فعلی، سناریوی اول و دوم از نظر تحلیلی مهم‌ترند؛ زیرا هر دو طرف هنوز ابزارهایی برای فشار دارند اما هم‌زمان با هزینه‌های سنگین ادامه بحران نیز مواجه‌اند.
 
 
آقای دکتر بابک صمدی افشار، آیا ایران توانسته تنگه هرمز را به یک ابزار بازدارندگی مؤثر در برابر آمریکا تبدیل کند، یا این اهرم در حال تبدیل‌شدن به یک نقطه آسیب‌پذیر برای خود ایران است؟
هر دو برداشت می‌تواند هم‌زمان درست باشد. هرمز برای ایران یک اهرم بازدارندگی نامتقارن است؛ زیرا تهران برای اثرگذاری بر یک مسیر حیاتی انرژی الزاماً به برتری دریایی متعارف آمریکا نیاز ندارد. موقعیت جغرافیایی ایران، نزدیکی ساحل به مسیرهای کشتیرانی و امکان ایجاد نااطمینانی برای شرکت‌های کشتیرانی، به تهران قدرت اثرگذاری می‌دهد.
اما همین اهرم یک شمشیر دولبه است. هرچه اختلال در هرمز طولانی‌تر شود، فشار اقتصادی و سیاسی بر ایران و کشورهای منطقه بیشتر می‌شود و انگیزه برای استفاده از مسیرهای جایگزین افزایش می‌یابد. EIA هرمز را همچنان یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان می‌داند و داده‌های آن نشان می‌دهد اهمیت این مسیر برای تجارت انرژی بسیار بالاست.
بنابراین، قدرت واقعی ایران در هرمز الزاماً در «بسته نگه‌داشتن دائمی» آن نیست؛ بلکه در توانایی ایجاد هزینه و نااطمینانی برای طرف مقابل و تبدیل آن به اهرم مذاکره است.
 
آیا آمریکا می‌تواند با اتکا به قدرت نظامی خود، مسئله هرمز را بدون توافق با ایران حل کند؟
از نظر توان نظامی برای اسکورت یا بازکردن مسیرهای کشتیرانی، آمریکا ظرفیت بسیار بالایی دارد؛ اما مسئله اصلی ایجاد یک مسیر موقت نیست، بلکه ایجاد یک وضعیت پایدار و قابل پیش‌بینی برای تجارت جهانی است.
گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد واشنگتن همچنان بر باز بودن مسیرهای کشتیرانی تأکید دارد، در حالی که تهران بازگشایی هرمز را به اجرای تعهدات طرف مقابل و ترتیبات سیاسی گسترده‌تر مرتبط می‌کند. همین اختلاف نشان می‌دهد که مسئله صرفاً نظامی نیست. به عبارت دیگر، آمریکا می‌تواند هزینه اختلال را برای ایران بالا ببرد، اما نمی‌تواند صرفاً با قدرت نظامی، مسئله مشروعیت، اعتماد و ثبات کشتیرانی را برای همیشه حل کند.
 
نقش اسرائیل در آینده تقابل ایران و آمریکا تا چه اندازه تعیین‌کننده خواهد بود؟
اسرائیل یکی از عوامل مهم در محاسبات امنیتی آمریکا درباره ایران است، اما نباید تمام سیاست واشنگتن را به تصمیمات اسرائیل تقلیل داد.در بحران کنونی، مسئله هسته‌ای، توان موشکی، امنیت اسرائیل و نفوذ منطقه‌ای ایران به یکدیگر متصل شده‌اند. در عین حال، آمریکا باید هزینه‌های گسترده‌تر یک جنگ منطقه‌ای، امنیت نیروهای خود و ثبات بازار انرژی را نیز در نظر بگیرد.بنابراین نقش اسرائیل را باید در قالب یک عامل اثرگذار بر محاسبات آمریکا دید، نه لزوماً تنها تعیین‌کننده سیاست آمریکا.این موضوع اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا اگر بحران هرمز هم‌زمان با تشدید درگیری ایران و اسرائیل ادامه پیدا کند، احتمال سرریز بحران به سایر کشورهای منطقه و بازار انرژی افزایش خواهد یافت. اختلال هرمز همین حالا نیز یکی از عوامل اثرگذار بر بازار نفت گزارش شده است.
 
آیا کشورهای عربی خلیج فارس در این بحران مجبور خواهند شد بین ایران و آمریکا یکی را انتخاب کنند؟
به نظر می‌رسد راهبرد اصلی کشورهای عربی منطقه دقیقاً برعکس است: آنها تلاش می‌کنند مجبور به انتخاب کامل میان تهران و واشنگتن نشوند.کشورهایی مانند عربستان، قطر، عمان و امارات هم‌زمان به امنیت آمریکایی، ثبات بازار انرژی و کاهش تنش با ایران نیاز دارند. وقوع جنگ طولانی در خلیج فارس مستقیماً زیرساخت‌های انرژی، بنادر و اقتصاد آنها را تهدید می‌کند.
به همین دلیل، فعال‌شدن میانجی‌هایی مانند عمان و قطر اهمیت پیدا کرده است. برای نمونه، در روزهای اخیر عمان درباره ترتیبات عبور امن کشتی‌ها با ایران مذاکره کرده و مقام‌های آمریکایی نیز از احتمال رسیدن به توافق میان ایران و عمان سخن گفته‌اند. بنابراین کشورهای عربی احتمالاً به دنبال موازنه میان امنیت، اقتصاد و دیپلماسی خواهند بود، نه انتخاب صفر و یکی.
 
اگر مذاکرات ایران و آمریکا شکست بخورد، آیا بازگشت به درگیری نظامی گسترده اجتناب‌ناپذیر است؟
خیر؛ شکست مذاکرات الزاماً به معنای جنگ تمام‌عیار نیست، اما احتمال تشدید نظامی را افزایش می‌دهد.در حال حاضر نشانه‌هایی از بن‌بست دیپلماتیک وجود دارد. Reuters در ۱۲ اوت گزارش داد که تلاش‌ها برای احیای توافق موقت به نتیجه نرسیده و اختلاف بر سر هرمز، محاصره بنادر و تعهدات دو طرف همچنان پابرجاست.
با این حال، میان «بن‌بست» و «جنگ تمام‌عیار» طیفی از گزینه‌ها وجود دارد: فشار اقتصادی، عملیات محدود، فشار دریایی، حملات متقابل و سپس بازگشت دوباره به میانجیگری.بنابراین مهم‌ترین متغیر آینده این است که آیا تهران و واشنگتن هنوز توافق را کم‌هزینه‌تر از ادامه تقابل می‌دانند یا خیر. اگر پاسخ هر دو طرف مثبت باقی بماند، حتی در شرایط بسیار متشنج هم امکان دیپلماسی وجود دارد.
 
با توجه به بن‌بست فعلی مذاکرات، آیا می‌توان گفت مسئله هسته‌ای ایران همچنان نقطه مرکزی اختلاف تهران و واشنگتن است؟
پرونده هسته‌ای همچنان یکی از مهم‌ترین ریشه‌های اختلاف است، اما دیگر نمی‌توان بحران فعلی را صرفاً «بحران هسته‌ای» نامید. امروز موضوعات متعددی به یکدیگر گره خورده‌اند: فعالیت‌های هسته‌ای، تحریم‌ها، امنیت منطقه‌ای، حضور نظامی آمریکا، تنگه هرمز و تضمین‌های مورد مطالبه دو طرف.
از منظر فنی نیز مسئله نظارت بین‌المللی اهمیت بسیار زیادی دارد. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی همچنان پرونده ایران را در چارچوب پادمان‌های NPT دنبال می‌کند و هیئت حکام آژانس در ژوئن ۲۰۲۶ نیز قطعنامه‌ای درباره همکاری ایران با آژانس تصویب کرده است. بنابراین اگر مذاکراتی شکل بگیرد، احتمالاً توافق آینده صرفاً درباره «غنی‌سازی» نخواهد بود؛ بلکه باید مجموعه‌ای از تعهدات هسته‌ای، سازوکارهای راستی‌آزمایی، تحریم‌ها و تضمین‌های امنیتی را پوشش دهد.
 
اگر ایران و آمریکا دوباره به توافق برسند، آیا مسئله تنگه هرمز می‌تواند به‌عنوان بخشی از همان توافق حل شود؟
احتمال آن وجود دارد، اما به‌احتمال زیاد هرمز به یک پرونده موازی و مکمل تبدیل خواهد شد، نه صرفاً یک بند فرعی در توافق هسته‌ای.دلیلش این است که بحران هرمز اکنون مستقیماً با امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی بین‌المللی گره خورده است. داده‌های EIA نشان می‌دهد جریان نفت از هرمز در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۶ به حدود ۱۴.۶ میلیون بشکه در روز کاهش یافته، در حالی که این رقم در فصل‌های پیشین بالاتر بوده است. بنابراین یک توافق پایدار می‌تواند شامل چند مرحله باشد: کاهش تنش نظامی، تضمین تردد کشتی‌ها، بازگشت تدریجی جریان انرژی و سپس مذاکره درباره پرونده‌های عمیق‌تر.
آیا فشار اقتصادی ناشی از بحران هرمز می‌تواند در نهایت ایران را به سمت توافق با آمریکا سوق دهد؟
فشار اقتصادی می‌تواند انگیزه مذاکره ایجاد کند، اما الزاماً به معنای پذیرش تمام خواسته‌های آمریکا نیست.
هرمز برای ایران هم‌زمان یک ابزار قدرت و یک منبع ریسک است. اختلال در این مسیر فقط بازار جهانی را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد؛ بلکه کشورهای منطقه و اقتصاد ایران نیز از پیامدهای آن متأثر می‌شوند.
EIA گزارش کرده که اختلال در هرمز در ماه‌های گذشته باعث کاهش دسترسی به نفت و افزایش نوسان بازار شده است؛ حتی نوسان روزانه قیمت برنت در آوریل و مه ۲۰۲۶ به‌طور محسوسی بیشتر از مدت مشابه سال قبل بوده است.
بنابراین فشار اقتصادی می‌تواند تهران را به مدیریت بحران و مذاکره ترغیب کند، اما اینکه این مذاکره به چه توافقی منجر شود، به میزان امتیازاتی که هر دو طرف حاضرند بدهند بستگی دارد.
در صورت رسیدن به توافق، آیا آمریکا می‌تواند تضمین کند که توافق آینده مانند توافق‌های قبلی با تغییر دولت در واشنگتن از بین نرود؟
این یکی از دشوارترین مسائل مذاکرات خواهد بود.از نگاه ایران، مسئله فقط دریافت امتیاز اقتصادی نیست؛ بلکه قابل اتکا بودن تعهدات آمریکا اهمیت دارد. از نگاه واشنگتن نیز هر توافقی باید به شکلی طراحی شود که از نظر حقوقی و سیاسی در داخل آمریکا قابل اجرا باشد.به همین دلیل احتمالاً مذاکرات آینده به سمت ایجاد مکانیسم‌های مرحله‌ای و قابل راستی‌آزمایی خواهد رفت؛ یعنی هر طرف بخشی از تعهد خود را انجام دهد و طرف مقابل نیز در همان مرحله اقدام متقابل انجام دهد.چنین ساختاری ریسک فروپاشی ناگهانی توافق را کاهش می‌دهد، هرچند هیچ سازوکاری نمی‌تواند به‌طور کامل تغییرات سیاسی آینده آمریکا را حذف کند.
اگر بحران هرمز طولانی شود، چه کسی در نهایت بیشتر آسیب می‌بیند؛ ایران، آمریکا یا اقتصاد جهانی؟
 
پاسخ دقیق این است که نوع آسیب برای هر طرف متفاوت است.
ایران با فشار اقتصادی، محدودیت صادرات و افزایش هزینه‌های تقابل مواجه می‌شود. آمریکا از نظر انرژی و نظامی ظرفیت بیشتری برای جذب شوک دارد، اما ادامه بحران برای واشنگتن نیز هزینه نظامی، سیاسی و اقتصادی ایجاد می‌کند. اقتصاد جهانی هم با افزایش هزینه انرژی، بیمه کشتیرانی و حمل‌ونقل مواجه می‌شود.اهمیت هرمز دقیقاً از همین‌جا ناشی می‌شود: این تنگه یک گلوگاه جهانی است. EIA برآورد کرده که پیش از بحران، حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت و فرآورده‌های نفتی از این مسیر عبور می‌کرد؛ بنابراین اختلال پایدار در آن نمی‌تواند صرفاً یک مسئله دوجانبه ایران و آمریکا باقی بماند. در نتیجه، برنده واقعی چنین بحرانی لزوماً کسی نیست که بیشترین قدرت نظامی را دارد؛ بلکه کسی است که بتواند با کمترین هزینه، بیشترین امتیاز سیاسی را از بحران به دست آورد.
به عنوان سوال پایانی آقای دکتر بابک صمدی افشار، با توجه به ادامه تقابل ایران و آمریکا، وضعیت تنگه هرمز و بن‌بست فعلی مذاکرات، چشم‌انداز آینده را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا می‌توان به پایان این بحران امیدوار بود؟
بله، امکان پایان بحران وجود دارد، اما نه از مسیر پیروزی مطلق یک طرف بر طرف دیگر؛ بلکه از مسیر توافقی مرحله‌ای که هزینه ادامه تقابل را برای هر دو طرف کاهش دهد.تحولات ۱۳ اوت ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که هنوز اختلافات جدی پابرجاست؛ تهران و واشنگتن حتی درباره اینکه چه کسی کنترل تنگه هرمز را در اختیار دارد، مواضع کاملاً متضادی مطرح کرده‌اند. هم‌زمان، اختلال در تردد دریایی همچنان بر بازار انرژی و اقتصاد منطقه تأثیر می‌گذارد.
با این حال، تلاش‌های دیپلماتیک از بین نرفته است. مذاکرات ایران و عمان درباره سازوکار تردد در هرمز نشان می‌دهد که حتی در اوج تنش، کانال‌های مذاکره همچنان می‌توانند فعال باشند. بنابراین چشم‌انداز واقع‌بینانه، نه صلح فوری و نه جنگ بدون پایان است؛ بلکه احتمال مذاکره، توافق‌های موقت، کاهش تدریجی تنش و سپس حرکت به سمت توافقی گسترده‌تر وجود دارد.
در نهایت، اهمیت این بحران فراتر از اختلاف ایران و آمریکا است. تنگه هرمز یک مسیر حیاتی برای اقتصاد جهانی است و ادامه ناامنی در آن می‌تواند بر انرژی، تجارت و امنیت کشورهای منطقه اثر بگذارد. به همین دلیل، راه‌حل پایدار در نهایت باید بر پایه دیپلماسی، تضمین امنیت کشتیرانی و احترام به منافع و نگرانی‌های همه طرف‌های درگیر شکل بگیرد.
این مجموعه نشان می‌دهد که بحران ایران و آمریکا را نمی‌توان صرفاً یک رویارویی نظامی دانست؛ بلکه با یک تقابل چندلایه ژئوپلیتیکی، اقتصادی، هسته‌ای و امنیتی مواجه هستیم که آینده آن تا حد زیادی به توانایی طرفین برای تبدیل فشار و تقابل به مذاکره و توافق بستگی خواهد داشت.
آقای دکتر ممنون از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید
من هم از شما سپاسگذارم

مهدی یوسفی

https://siasatrooz.ir/vdcdx50fjyt0sk6.2a2y.html

Схожие новости

#Наименование новостиТональностьИнформативностьДата публикации
1ترامپ؛ گرفتار در تله راهبردی ایران06.5616-08-2026
2معركة هرمز تشتعل.. من يملك مفتاح المضيق؟08.6713-08-2026
3أميركا وإيران؟.. مضيق هرمز في صلب الاتفاق0516-06-2026
4Переговоры по Ормузскому проливу зашли в тупик — WSJ013.805-08-2026
5Посол Ирана Рузбехани: США проиграли в попытках контролировать Ормузский пролив2716-07-2026
6No war, no peace – just Hormuz holding the world hostage-5624-06-2026
7Золкадр: Ормузский пролив не откроется, пока Америка не исправит свое поведение03.209-08-2026
8Ульянов назвал нелогичной позицию США по судоходству в Ормузском проливе06.3414-08-2026
9WSJ: Тегеран запросил право на сборы с судов в Ормузе07.3704-08-2026

Классификация: Международные. Схожих патентов: 0. Схожих новостей: 9. Тональность: 0. Информативность: 6.72. Источник: siasatrooz.ir.